-
۳۴۲.وطنم پاره تنم
سهشنبه 22 بهمن 1398 09:18
۳۴۲. بعد از ۴۸ساعت بی خوابی،از ساعت ۵صبح فرودگاهم! غلغله اس! به علت یخ زدگی باند تا این ساعت نه پروازی نشسته،نه هواپیمایی پریده.ملت هم موندن حیروون!نه جواب درستی میدن نه پذیرایی نه هیچی... سه تا تصادف زنجیره ای توی مسیر،این هم از فرودگاه. حالا خوبه همچین برفی هم نیومده... احتمالا این آخرین پستم باشه! وطنم پاره تنم...
-
۳۴۱.مالیدگی
دوشنبه 21 بهمن 1398 02:06
۳۴۱. اول: چند روزه منو بسته به زنگ و پی ام و پیامک وتله پاتی و دیگر انواع و اقسام روش های ارتباطی طبیعی و متافیزیکی و معقول و غیر معقول که چرا نمیای؟کی میای؟بیا بیا بیا بیا و... تا بلاخره با دیدن بلیط ام رضایت داد که میرم و خاطرش جمع شد که میرم، میرم، میررررررررم،میرم! سفر سیستان به بدترین شکلش مالیده شد،رفت...
-
۳۴۰.کس نخارد پشت ما!
شنبه 19 بهمن 1398 01:19
۳۴۰. اول: غروب چهارشنبه خرید برمی گشتم یهویی قیافه"م"اومد توی نظرم، بهش زنگ زدم خیلی کلافه بود و خسته. خریدارو گذاشتم خونه خستگی ام که در رفت یه بطری آب آلبالو واسه اون یه بطری آب معدنی هم واسه خودم برداشتم سر راه از یاس بال وکتف مکزیکی (با کش فراوان خوانده می شود) و دوغ و...گرفتم و رفتم سراغش،انتظار نداشت...
-
۳۳۹.
شنبه 12 بهمن 1398 20:25
۳۳۹. اول: نهنگه رو دادم رفت،فردا قراره بریم واسه تعویض پلاک و محضر.حالم گرفته اس! دوم: شرایط مقصد اول برای جلای وطن رفتن خیلی مناسبم نبود، گذاشتمش کنار تقریبا و رفت ته لیست. دیروز عصری رفتم برای اولویت دوم،خوب بود وبه نظرم معقولانه تر بود. مرددم که مقصد سوم و چهارم رو هم صحبت کنم و بعد تصمیم بگیرم یا همینجوری یکی یکی...
-
۳۳۸.
چهارشنبه 9 بهمن 1398 23:45
۳۳۸. اول: امروز عصری نهنگه رو بردم حموم،تعویض روغن و... بچه ام آب ورنگی گرفت،جونش تازه شد. دوم: قراره سوپرایز بشم.مثلا من الان خبر ندارم! سوم: عصری چندتا از ایمیلای قدیمی که یادگاری نگه داشتم بودم رو باز کردم.چه حالی بودااااا!خدا وکیلی هرسال دریغ از پارسال! چهارم: یکی نیست دست منو بگیره!این کامکواتا منو به کشتن میدن!...
-
۳۳۷.
پنجشنبه 3 بهمن 1398 20:41
۳۳۷. اول: پارت دوم لوازم خونه دیروز عصر رسید و من الان در حال پیچیدن به خود هستم از درد کمر! دوم: یکی نیست بگه آخه آقا جان شما که همیشه مثل انسان های اولیه وسط هال می خوابی، چرا این همه پول تخت و تشک میدی؟!! سوم: حضور مهمان بیشتر از چهار ساعت رو به فهرست عوامل خسته کننده و روان خراش اضافه می کنم. چهارم: مشاورم میگه:یه...
-
۳۳۶.غمگینانه،مشتاقانه
دوشنبه 30 دی 1398 17:20
۳۳۶. امروز زودتراز سرکار اومدم. خرید کردم،کارای خونه رو انجام دادم،مرتب کردم و... مشتاق و منتظرم بچه ها بیان اما نمی دونم با این غمی که داره خفه ام می کنه چه کنم! بعداً نوشت: نفر آخر رسید،بغلش کردم خیلی تلاش کردم خودمو نگه دارم اما نتونستم.هق هق ام که بلند شد اشک همه دراومد،خجالت کشیدم،الانم که بچه ها رفتن باز ... آخه...
-
۳۳۵.ماآزموده ایم
دوشنبه 30 دی 1398 01:01
۳۳۵. اول: سه هفته از آخرین دیدارمون نگذشته،اما باورم نمیشه اینطورمنتظرش باشم،بغض آلود! دلداریش می دادم که:پسر حالا مرد شدی،اما خدا میدونه توی دلم چه غوغاییه! دوم: توی این شهر بزرگ و پرهیاهو و شلوغ و هزار رنگ برای خودم خلوت کوچیک و دنج ساختم.همه اونایی که به دلم نیستند رو پَر دادم و جز چند دوست نزدیک و همدل کسی به...
-
۳۳۴.دینامیک یا ترمودینامیک،مسئله این است!
پنجشنبه 26 دی 1398 01:15
اول:تا حالا این حجم و هجمه از گیج شدگی رو تجربه نکرده بودم ،اونم باهم.پردازشش خارج از توانمه. این روزا مخم درصد بالایی از تابیده شدگی رو داره تجربه می کنه!دوم:چند شب پیش یه مستند در مورد کیهان می دیدم.می گفت اندازه کهکشان راه شیری صدهزار سال نوریه و توی این کهکشان حداقل صد میلیارد ستاره و سیاره وجود داره و تازه این...
-
۳۳۳.بد حالی
شنبه 7 دی 1398 22:22
۳۳۳.این چند روزه خیلی کلافه و بهم ریخته ام.پاک تمرکزم از هم پاشیده و صبوریم در حد دمای یخ های قبل جنوب شده.عصبانیت و از کوره در رفتن که بماند.راننده تاکسی طفلک خواست مثلا یه کم حرف بزنه،آنچنان زدم توی پرش که بنده خدا تا آخر مسیر نُتُق نکشید که هیچ حتی سرشو هم بر نگردوند که...خبر بد امروز ظهر هم شد قوز بالا قوز!از محل...
-
۳۳۲.دیر رسیدن
جمعه 6 دی 1398 15:21
۳۳۲.اول:ما بچه های بدی شدیم،از وقتی که دیگه دستمون توی جیبمون نمی کنیم و سرمونو نمی کشیم لای یقه بلند پالتو و آسته نمیریم و آسته نمیایم!بچه بد حتماً کتک می خوره از بابای عصبانی.دوم:همیشه دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن نیست،گاهی به وقت نرسیدن دقیقا همون هیچ وقت نرسیدنه؛ مثل دیر رسیدن به فرودگاه و پرواز!سوم:این اسکورسیزی...
-
۳۳۱.خانه دوست
جمعه 6 دی 1398 00:25
۳۳۱.اول:روز چهارشنبه رفته بودم محل کار یه دوست برای دیدنش،سالن همکف ساختمونشون پر بود از آدمایی که اومده بودن واسه این شندرغازصدقه ماهیانه که دولت میده و قطع شده بود.آدم روی آدم می لولید!واقعا شان وشخصیت و انسانیت ما اینه یا فلاکت و بدبختیمون عمیق تر از این حرفاست؟دوم:بعضیا رو باید نامزد اسکار"کرم...
-
۳۳۰.
چهارشنبه 4 دی 1398 00:58
۳۳۰.اول:بعد ازسه ماه نیم دوباره اینجا رو از غاصبش پس گرفتم،اما حسم بهش مثل معشوقه ایه که با رضایت گذاشته غریبه لمسش کنه،دلم دیگه با اینجا صاف نیست.دوم:سهراب می گفت از آخرین باری که دیدمت خیلی خسته تر شدی پسر!گفتم هیچ وقت کار رو فقط واسه کار نخواستم، همیشه می خواستم بیشتر از کار باشه،فقط پول و کلاس و بگیر وببند یا یه...
-
۳۲۹.آرامش
جمعه 12 مهر 1398 02:28
۳۲۹. اول: بعداز چهار هفته بالا پایین و اینور اونور وکلی اضطراب و استرس و کوفت و زهرمارای دیگه، بالاخره دیشب به آرامش رسیدیم وتخت وبی دردسر ودلشوره حسابی خوابیدیم. سفر چهار روزه ای که ده روز طول کشید،اسباب کشی،چندتا رو مخی از آسمون رسیده و... خیلی اذیتم کردن. دوم: از خونه ی کوچیک ودلگیر(طبقات پایین بخصوص) خوشم نمیاد و...
-
۳۲۸.خودِ تو
جمعه 29 شهریور 1398 02:39
۳۲۸. اول: یه مسافرت چهار روزه ده روز طول کشید،ده روزی که کم از جهنم نداشت. دوم: یه حال غمی دارم،سنگین تر از هر باری که این حسو تجربه کردم.سخت تر از وقتی که شدت غم ضجه می زدم ومثل دیوونه ها سرموبه دیوار می کوبیدم،سخت تر از شبی که شب اول قبرو تجربه کردم.یه چیزی بهم می گه باید منتظر بدترش باشم،انگاری یه غم سنگین،یه خبر...
-
۳۲۷.رقیب
سهشنبه 12 شهریور 1398 01:47
۳۲۷. اول: امشب مهمان سفره ای بودم که قبلتر هم چندین بار به نام ومن وبه کام دیگران پهن شده بود.رد کردن دعوت یه پیرمرد خیلی محترم برام خیلی سخت بود،نتونستم "نه"بگم. این بار میزبان خوب متوجه شد که من احمق تر از اونم که نظر وحسم رو با خونه وماشین وحتی زندگی بی دغدغه اونور آب که خیلیا آرزوشو دارن عوض کنم. فهمید...
-
۳۲۶.کالهَ بی
شنبه 2 شهریور 1398 23:26
۳۲۶. اول: اگر درست یادم مونده باشه آخرای اسفند ۹۳ بود،داشتم می رفتم جنوب.از تهران چندتا آلبوم موسیقی گرفته بودم که توی مسیر گوش بدم. نیمه های یه شب مهتابی وخنک که نسیم وبوی بادش آدمو بهار مست کرده بود،توی جاده کنگان داشتم می رفتم که با صدای"تار"و"دودوک"و همنوایی چیزی کم کم در درونم زنده می شد،بزرگ...
-
۳۲۵.عاشق ومست
دوشنبه 28 مرداد 1398 23:56
۳۲۵. اول: همه امانتی ها واسه پس دادن نیست،بعضیاشون واسه نگهداشتنه.بعضی چیزا باید تا همیشه امانت بمونه،تا همیشه. دوم: خطر از بیخ گوش همسر ودختر کوچولو دوستم گذشت،معجزه بود فقط! خدا رو شکر که بخیر گذشت. سوم: بالاخره قل قل پستو به سر سفره رسید وعجب رسیدنی! فوق العاده خوشمزه و فوق العاده تر رنگ و عطرش.طعم ورنگ گیرای...
-
۳۲۴.شخماتیک
پنجشنبه 24 مرداد 1398 19:49
۳۲۴. اول: همین که نهنگه رو آگهی کردم،یه غول گاو پیدا کردم،خوراک خودم،تمیز تمیز دست یه بابایی بوده می رفته مطب وبرمی گشته! آفتاب مهتاب ندیده وکاملا سالم بدون کمترین خط وخش وایراد مکانیکی اونم نصف قیمت نهنگه. نهنگه هم فروش نره،بَرِش میدارم. چه شود!!! دوم: سفرخیلی عالی ای شد،به اعتراف همه شد جز"ترین"ها! هوای...
-
۳۲۳....هیچی!
دوشنبه 14 مرداد 1398 14:38
۳۲۳. اول: امشب توی کافه دکتر جون دورهمی داریم واسه تعیین مقصد سفر آخر این هفته،از عصر چهارشنبه تا عصر شنبه،مطمئنم خوش می گذره بازم دوم: شاید از اینجا کوچ کنم برم... سوم: باید کم کم از نهنگه دل بکنم،دیروز به امیر گفتم،می گفت چند وقتی صبر کن.دلم نمیاد دست هرکسی بدمش،خیلی باهاش خاطره خوب دارم،خدا کمک کنه تبدیل به احسن اش...
-
۳۲۲.رنگ و بو
دوشنبه 7 مرداد 1398 20:57
۳۲۲. اول: توی زبان مادریم یه ضرب المثل هست با این مضمون که:وقتی دو نفر با هم هستن یا رنگ همو می گیرن یا بوی همو.دقت کنیم، خیلی! مهمه با کی باشیم،خدای نکرده یه وقتی بد رنگ وبد بو نشیم! دوم: دیشب قبل خواب دایی جان یه خبری داد که "برآن مژده گرجان فشانم رواست" خدا وکیلی رواست!!! همچین جیغی زدم که فک کنم تا...
-
۳۲۱.رختخواب غریب
شنبه 5 مرداد 1398 20:20
۳۲۱. اول: وقتی چیزی رو که می خوای و با قیمت گزاف هم نمی تونی بخریش،بهترین گزینه ساختنشه،باید بسازیش! دوم: وقتی از سفر برمی گردی،اگه متکا ورختخوابت برات غریبه نشده باشه،سفر خوبی نداشتی. سوم: بعضی دردا شیرینن،مثل درد جای لگدی که بخاطر حمایت از خانومی که به زور می خواستن گوشیشو بگیرن و ببرنش جایی که عرب نی انداخت،خوردی.
-
320.منِ من!
دوشنبه 31 تیر 1398 01:51
320. اول: درسته کار جدیدم خیلی خوبه ودوسش دارم،اما دلیل نمیشه که خستگی واسترس نداشته باشه! دوم: من فکر می کنم سفر(یکی از چهارسین من)بر هر بی درمان دواست.پنج روز رفتم شمال گردی. از دریا به جنگل واز جنگل به دریا وصد البته ارتفاع وبیراهه گردی. بانهنگه تا ارتفاع 3500متری رفتیم.حداقل 1300متر بالای ابرا!!!واقعا جذاب...
-
319.خوشترآن باشد که سر دلبران...
جمعه 20 اردیبهشت 1398 20:50
319. اول: یه نهار مفصل خان دستپخت خان،ماست گوسفندی محلی ونون سنتی!تاخرخره خوردم فکر کنم تا یه سال دیگه گرسنه ام نشه! اشتهام کلا باز شده،می خورمااااااا! دوم: محل کار جدید خیلی خوبه،خیلی... سوم: روزایی که کنار نرده های نقره ایش می ایستادم واز یکی از بلندترین تراس های شهر افق رو نگاه می کردم اصلا به خاطرم خطور نمی کرد که...
-
۳۱۸.منو این همه خوشبختی؟!!
پنجشنبه 12 اردیبهشت 1398 01:56
اول: بعد از تقریبا چهار هفته مهمانداری و... بالاخره امشب تنها توی خونه خودم ولو شدم و... دوم: امروز از همکارا خداحافظی کردم واز هفته آینده میرم محل کار جدیدو کارمو شروع می کنم. گرفتن رضایت کدخداو سایربالا دستیا راحت نبود،اما انجام شد.چندتا تاییدیه وامضا باید می گرفتم،تقریبا هرجا که رفتم واسه رفتنم مانع می زاشتن وسعی...
-
۳۱۷.خجالت...
جمعه 23 فروردین 1398 20:14
عجله عجله توی اولین پروازی جا رزو کردم و... خروجی فرودگاه اولین تاکسی که ترمز کرد سوار شدم و... دم در که رسیدم... اون همه آدم،اون همه چشم،اون همه دست،اون همه حاجت،اون همه زمزمه،اون همه... خجالت کشیدم... سرمو انداختم پایین وخجالت زده برگشتم فرودگاه و... برام خیلی سخت بود که از امن ترین جای دنیا اینجوری برگردم. "صد...
-
۳۱۶.
سهشنبه 13 فروردین 1398 03:11
۳۱۶. اول: الان که دارم اینجا می نویسم کاملا درک می کنم که نوشتن چقدر سخته. نوشتن خیلی سخته اما ننوشتن خیلی سخت تره. خیلی دلم تنگ اینجا بود. دوم: اخبار سیل،حالمو گرفته حسابی!هرچند خودمم درگیرشم اما اینکه نمی تونم کمک خاصی بکنم بیشتر اذیتم می کنه. سوم: چند روز قبل از سیل نهنگه حالش بد شد،طوری که دویست سیصد کیلومتر اینور...
-
۳۱۵.تولیدیا تولد
یکشنبه 9 دی 1397 19:22
۳۱۵. نمی دونم بگم تولید،تولد یا... "تولدت مبارک"سوهان بهترین ها دل خواسته هارو برات آرزو می کنم.مثل یه"جیپ رانگلر"اونم عنابی رنگش امیدوارم همیشه دلت شاد،تنت سالم وجیبت پر پول باشه.
-
۳۱۴.سوپرایز
چهارشنبه 28 آذر 1397 23:11
-
بدون شماره،بدون عنوان
جمعه 18 آبان 1397 00:06