-
۳۷۲. دوش می آمد...
جمعه 17 اسفند 1403 19:10
۳۷۲. با خود زمزمه می کرد:"و بدان که اول چیزی که حق سبحانه و تعالی بیافرید گوهری بود تابناک. این گوهر او را "عقل" نام کرد. و این گوهر را سه صفت بخشید: یکی شناخت حق و یکی شناخت خود و یکی شناخت آن که نبود، پس ببود. از آن صفت که به شناخت حق تعلق داشت حُسن پدید آمد - که آن را "نیکویی" خوانند. و از...
-
۳۷۱.تولدگونه
دوشنبه 11 مهر 1401 00:46
۳۷۱. اول مهر رسید و یک سال بر عمر رفته ام افزوده شده، اما استاد نبود،شادی نبود، اما امید بود و...شیراز بود! هرچند غافلگیری دوستان شیرازی ام از غمم کاست اما این پاییز با مهر آغاز نشد، باغم آغاز شد. امید را نشاید کشت!
-
۳۷۰. باز چشم هایش
جمعه 16 اردیبهشت 1401 04:22
۳۷۰. نه رنگی برایش پیدا کردم و نه عکسی و هیچ چیز دیگری صحنه آنقدر گویا، تلخ، سنگین و ملموس بود که وصفش محتاج هیچ عبارت یا کلامی نبود. آن روز عصر مردی روی صندلی نشسته بود و هستی از دست رفته اش نگاه می کرد. من آن روز چشمانی را دیدم که خالی بود، هیچ چیزی توی آن چشم ها نمانده بود.مرد همه چیز را پذیرفته بود و هستی از دست...
-
۳۶۹.کافه شیراز
دوشنبه 12 اردیبهشت 1401 20:12
۳۶۹. چقدر بده که جای کافه شیراز میوه فروشی زدن! خیلی بده، خیلی احمقای... من الان چیکار کنم؟!! همه چیو خراب کردن، یه جَوونی رو بر باد دادن لامصبا!
-
۳۶۸.باور کردم
شنبه 13 فروردین 1401 04:18
۳۶۸. اول: باورم نمیشه که برای "او" ۱۲ ساعت رانندگی کردم و این ساعت از صبح خودمو جایی و پیش کسی رسونده باشم که سال هاست کنارِش گذاشتم و ازش دلخورم. نمی دونم چرا و چی بود،انگاری یهویی کسی دستمو گرفت و کشید و راه انداخت... دوم: فکر نمی کردم لحظه تحویل سال بدون مادرجانم اینقدر سخت باشه. بعد ازعزیزجانم بی وطنی...
-
۳۶۷.
پنجشنبه 19 اسفند 1400 01:43
۳۶۷. "گمان مبر که به پایان رسید کار مغان هزار باده نخورده در رگ تاک است"
-
۳۶۶.
شنبه 10 مهر 1400 23:59
۳۶۶. آقا امان،امان از شهری که میخانه نداشته باشه،امان امان
-
۳۶۵.سلیمه
یکشنبه 24 مرداد 1400 23:30
۳۶۵. اول: علی تماس گرفت که اینجا یه خانم بیمار هست که دوماهه مادر شده و به بیماری سختی مبتلاس که اگر زودتر به داداش نرسند، بچه اش بی مادر میشه،خانواده اش هم آنقدر ساده و بی دست پا هستند که هیچ کاری نمی تونن بکن، مدارک پزشکیشو برام فرستاد اوضاعش خیلی بد بود. دوروز تمام بیمارستان های تهران رو زیرپا گذاشتم اما دریغ از...
-
۳۶۴.هامون، متری شیش و نیم،لعل بدخشان
شنبه 26 تیر 1400 00:38
اول: "هامون " رو دور هم دیدیم ،با مبلغی تحلیل و پشیزی تفسیر و در آخر کار،همان هامون بود که می بایست بود. دو: پرده دوم" متری شیش و نیم "بود.اسیر رمانتیسم وکلوز آپ های نابجا و دیالوگ های کلیشه ای نچسب و در آخرهم بالانس و کله معلق زدن کودک در زندان برای تنها دلخوشی دایی، کاش اسمش را می گذاشتن فیلمی...
-
۳۶۳.ایستگاه
پنجشنبه 17 تیر 1400 21:27
۳۶۳. اول: خواب دیدم دارم با عجله میرم توی ایستگاه قطار، انگاری میرفتم دنبال کسی بگردم،توی ایستگاه هیچ کس نبود،خلوتِ خلوت بود،یه قطار روی سکو بود و آماده حرکت. فقط یه مسافر داشت و کنار پنجره نشسته،خیلی با عجله روی سکو می دویدم. از کنارش گذشتم چهره مسافربرام آشنا بود،ایستادم!خودش بود فقط چهره اش یه کم عوض شده بود.اونم...
-
۳۶۲.رسم این شهر فراموشی است
جمعه 24 اردیبهشت 1400 02:10
۳۶۲. اول: چهل روز یا شب!نمیدونم شب بود یا روز،اوقلتی که تاریک تر از شب بود و واقعی تر از روز.با خودم فکر می کردم چرا سرد نمیشم،چرا سردی خاک به دلم نمیشینه و آرومم نمی کنه؟ شب تلخ و سنگینی بود.شب، تصادف، دره،یه ماشین مچاله شده، شهریار،جاده،آمبولانس، یه زن داغون، گریه های یه دختربچه دو ساله و بیست سال زندگی و خاطره.همه...
-
۳۶۱.فاصله
جمعه 17 مرداد 1399 22:45
اول: وقتی اثر جدیدی از "موراکامی" ترجمه میشه،خریدن و خوندنش تبدیل به مهم ترین دغدغه زندگی و کارم میشه. دوم: بارها تغییرات توی زندگی رو امتحان کردم.لباس، ورزش، تفریح و...هرچند قدری سخت اما نتیجه اش خالی از لذت و هیجان نبوده. اما هر وقت خواستم اینو با آدم از جنس مخالف تجربه کنم یه سایه بلند و سفید بینمون فاصله...
-
۳۶۰.منِ لیلی
یکشنبه 5 مرداد 1399 02:20
۳۶۰. اول: پسرک چند سالی از ما بزرگتر بود،مثل ماهایی که درس ، مشق ، بازی ،لباس ،خواب و خوراک و نظافت و...مان نظم و نسق داشت،نبود! همه چیزیش فرق داشت.آدمی رها و یله بود.هروقت عشق اش می کشیددرس می خواند،می خوابید،می خورد ویا... هروقت هم که عشق اش نمی کشید کار دیگری می کرد. همبازی کوچه و هم پای شیطنت های کودکی و نوجوانی...
-
۳۵۹.راه به راه
چهارشنبه 7 خرداد 1399 18:42
۳۵۹. راه به راه دارن از بسته های مواد غذایی و...که دارن به مردم صدقه میدن فیلم وگزارش و... پخش می کنن و با انواع و اقسام آدم کوتاه وبلند و چاق ولاغر و...مصاحبه می کنن که داریم به مردم کمک می کنیم و سر عالم و آدم منت می زارن! واقعا قد فهم اینا همین اندازه است یا انسانیت و شخصیت رو اینطوری فهمیدن/بهشون فهموندن؟ عمو اینا...
-
بی شماره
دوشنبه 5 خرداد 1399 12:41
لامصب لامصب لعنتی چرا هر راهی که میرم آخرش تو ایستادی؟!! توی کی منی؟چی منی؟چیکاره منی؟ چرانمیری؟ چرا؟؟؟ ازمن چی می خوای؟ لعنتی کل زندگیمو پرکردی! شب،سحر،روز،مستی،هوشیاری،شهر،بیابون،خونه،جاده،...همه جا هستی لعنت به من لعنت به من لعنت به تو لعنتی!
-
۳۵۸:پیچ به پیچ
یکشنبه 4 خرداد 1399 03:00
۳۵۸: اول: بعد تقریبا یه هفته سخت بالاخره امشب می تونم به خودم برسم. دوم: پیشنهاد موندن رو رد کردم و تصمیم به برگشت گرفتم، بعد از تعطیلات این هفته کارمو شروع می کنم،البته اگر مسافرت نرم،به شدت لازم دارم برم یه جای متفاوت و دودکشامو تمیز کنم. سوم: پیش نویس پروژه اشونو برام فرستادن،آنالیز کردنش خیلی ازم وقت و انرژی گرفت....
-
۳۵۷.همه چیز واسه همه اس
سهشنبه 23 اردیبهشت 1399 00:35
۳۵۷. اول: تقریبا کارم اینجا تمومه،امروز ظهر رفتم پیش مدیر و باقی مونده کارا رو که تموم کرده بودم تحویلش دادم و برگشتم اتاقم. یه ساعت بعدش اومد پیشم، منم داشتم وسایلمو جمع می کردم. از رضایتش گفت و...خواست که بمونم و سه تا پیشنهاد جدید داد. واقعا خوشحال بودم که کارمو می بینه وارزش کارمو می دونه بالاتر از اون خودم هم از...
-
۳۵۶.اصلا یه وضعی
جمعه 19 اردیبهشت 1399 21:34
۳۵۶. اول: یه وقتایی از کسی چرا...پرسیدن،خودش یه قضاوته! دوم: مشاورم می گفت "آدم های حال بد و آسیب دیده،دیگه مثل اون روز اولشون نمی شن،حال خوبی یعنی اینکه حالشونو بپذیرن و یاد بگیرن باهاش زندگی کنن " سوم: توی این دوره زمونه و با این شبکه های مجازی آدما خیلی از هم دور نیستن. چهارم: عجب حالی بود وقتی دیشب زلزله...
-
۳۵۵.بهت زدگی عمیق
سهشنبه 16 اردیبهشت 1399 19:10
۳۵۵. اگر می دونستم رفتن ها چه بلایی سر کسایی که دوستمون دارن میاره، هیچ وقت حتی بهش فکر نمی کردم. هیچ وقت! تمام انرژی ای که برام باقی مونده بود، صرف ادای چند کلمه وجمله مبهم وشاید هم بی معنا تموم کردن مکالمه شد. از دیروز عصر که خبر داد واسه همیشه از اینجا رفته وتصمیمی برای برگشت نداره،سِر شدم،بهت زده،شوکه یا هرچیزی...
-
۳۵۴.حس بد!
یکشنبه 14 اردیبهشت 1399 19:24
۳۵۴. اول: اصلاً فکر نمی کردم یه روزی من هم دغدغه اضافه وزن داشته باشم! دوم: حس بد،عذاب وجدان و... دارم که با مادرم اونطوری صحبت کردم. اون رعایت نمی کنه و نمی خواد که توجه کنه،من هم کم طاقت تر و کم حوصله تر از قبل ام، نتیجه اش دور از تصور نیست. سوم: کتاب نخونده ای واسم نمونده،آرشیو فیلمام هم... بی حوصلگی ام داره حوصله...
-
۳۵۳.برگشتانه
یکشنبه 14 اردیبهشت 1399 00:32
۳۵۳. توی این اوضاع کجا بهتر از اینجا؟!! یکی دو جای دیگه رو امتحان کردم اما دلمو نگرفت، اینجا یه جای دیگه اس،مثل خونه قدیمی...
-
۳۵۲.دلبرجان
سهشنبه 20 اسفند 1398 02:35
۳۵۲. اول: جمعه دلبر جان رو برداشتم و زدم به کوه.یه ساعتی راه رفتم،هوای عالی و راه به راه. ۱۶ تا شلیک ۵۵۰ یاردی حالمو حسابی جا آورد. نمی دونم چی داره این کار، همه غم و خستگیام با صدای اولین شلیک دود میشه و میره هوا! ا نگاری زمان متوقف میشه و زمین ثابت می مونه. دوم: این بساط کرونا برنامه جلای وطنم رو ریخت به هم،مثلا این...
-
۳۵۱.بگذار که دل حل کند این مسئله ها را
جمعه 16 اسفند 1398 02:47
۳۵۱. اول: قرار بود ارومیه برم اما فرمون هرسمتی که خواست چرخید الا ارومیه،مقصد شد: کجا دلت می خواد باشی؟ دوم: "ح"همسفرم شد،از تبریز سر در آوردیم و جلفا و ارس و جاده خلخال اسالم و... سوم: ارس رو برای اولین بار دیدم.انگاری تمام تاریخ قاجار جلو چشمام جاری بود. پل آهنی و حماسه سه مرزبانش توی شهریور ۱۳۲۰ بهم حس...
-
۳۵۰.غافلگیری
چهارشنبه 7 اسفند 1398 02:04
۳۵۰. اول: نتیجه این دفعه هم مثل دفعه قبل شد،اما من آدم دفعه قبل نیستم. دوم: هواپیما از زمین کنده شد و لحظه به لحظه از زمین دور میشد،از پنجره پایینو نگاه می کردم. خدایا این سرزمین چقدر زیباست! ابرهای سفیدی که گُله گُله توی آسمون می چرخیدن،کوه،جنگل و زمین که کم کم سبز می شدن،دره ، دریاچه ، رودخونه و ... چرا تا حالا...
-
۳۴۹.
دوشنبه 5 اسفند 1398 01:18
۳۴۹. سری که مست نباشه رو باید کند و انداخت دور!
-
۳۴۸.دنیا دست کیه؟
سهشنبه 29 بهمن 1398 03:54
۳۴۸. اول: دیروز می خواستم یه جفتک بزنم توی کاسه کوزه ها و همه چیو ول کنم و برگردم سر خونه زندگی ایم، فقط شوق و ذوق این دو تا جوون که می خوان بفهمن دنیا دست کیه نگهم داشت و دیگر هیچ! دوم: باکسی که مسئله ای رو تجربه نکرده و ازش شناختی نداره و نمی خواد در موردش فکر کنه نمی شه بحث کرد،فقط باید فرصت داد تجربه اش کنه و......
-
۳۴۶.کار زوری
شنبه 26 بهمن 1398 19:27
۳۴۶. اول: دور بودن از نت و فضای مجازی خیلی هم بد نیست. دوم: گاهی یا شاید هم بیشتر اوقات اصرار و سماجت به کاری،حتی اگر به نتیجه مطلوب هم برسونه،اونی نمیشه که می خواستی.شاید هم پشیمونت کنه از این همه اصرار و سماجت. یک کلام؛ گردن کلفتی نداره، زوری خواستن کار از خدا نتیجه اش همینه! سوم: امشب شهامت کردم و از کسی که با وجود...
-
۳۴۵.وطنم پاره تنم ۲!
جمعه 25 بهمن 1398 14:12
۳۴۵. اول: آقا با پرویی تمام دوباره فرودگاهم.کارت پرواز گرفتم و توی سالن ترانزیت منتظرم. این بار وصیت نامه هم نوشتم این گزارش تکمیل خواهد شد! بوووم بووووم بووووم وطنم پاره تنم! دوم: بعد یک ساعت تاخیر داره میره روی باند! یاخدااااااااااا! وطنم پاره پاره تنم!
-
۳۴۴.خوشحالم
جمعه 25 بهمن 1398 00:40
۳۴۴. خوشحالم که توی این عمر کوتاهم مردا و زنایی رو دیدم که انسانیت و شرافت رو خارج از کتابا بهم نشون دادن.وبه این لغات تجسم عینی دادن.
-
۳۴۳.بدهکاری
پنجشنبه 24 بهمن 1398 15:37
۳۴۳. اول: این اولین باریه که به خاطر اضافه وزن با لباسام به مشکل خوردم و هیچ ایده ای در موردش ندارم! من الان چیکار می تونم بکنم؟ این همه لباسو چیکار کنم؟ یعنی باید کلی لباس بخرم؟ اگه دوباره لاغر شدم چیکار کنم؟ پووووووف! مغزم نمی کشه! دوم: یعنی چند بار میشه پرسید کی میای و یه توضیح رو بشنوی و یه ساعت بعدش دوباره بپرسی...