-
۲۸۳.الف حا میم قاف!
پنجشنبه 2 شهریور 1396 00:11
۲۸۳. چقدر یه آدم می تونه احمق باشه خدا؟؟؟ یه احمق چقدر می تونه روی حماقتش پا فشاری کنه؟؟؟ توصیف بعضیا فقط وفقط با لغت"احمق"امکانپذیره! احمق شاخ ودم نداره که!شناختش خیلی سخت نیست،مگه اینکه تو هم خودتو به حماقت بزنی احمق،احمقه!جوون به جوونش کنی احمقه! باید به بعضیا گفت:ااااااای خااااااااااااک... لیاقت آدما...
-
282.یعنی شدنیه
چهارشنبه 1 شهریور 1396 14:12
282. اول: توی این چند روزه دوتا نکته خیلی جالب از خودم و...فهمیدم.شاید اگر بگم حاصل تلاشای این چند وقته اگر همین دوتا نکته باشه،تلاشم بی ثمره نبوده اشتباه نکردم. دوم: بی خوابی وبد خوابیام بازم زیاد شده.وسط روز به حدی حالم بد شد که نفسم بالا نمیومد،وسط کلاس رفتم بیرون وقدم زدم،یه کم حالم بهتر شد اما دوباره ...ناچارشدم...
-
281.سوپرایزانه
شنبه 28 مرداد 1396 13:52
281. اول: امروز تولد یکی از بچه های کلاسمون روی این حساب برنامه ریزی کردیم که دیروز(جمعه)براش تولد بگیریم اما به صورت کاملا سوپرایزانه! این همکلاسی جان یه هفته در میون روزای جمعه سرکار میره منم کیک و وسائل و...گرفتم و با مدیرش هماهنگ کردم وسناریو رو گفتم. سرساعت مشخص وبا علامت مشخص مدیرش صداکرد داخل اتاق وماکه بیرون...
-
280.حس مش ممدی!
چهارشنبه 25 مرداد 1396 14:27
280. اول: دیروز روز سختی بود.تا پایان تایم اداری محل کار بودم وبعدش خودمو سریع رسوندم مسجد واسه مراسم ختم بابای دوستم.تا آخر مجلس موندم و... چندتا از دوستای مشترک قدیمی که چند سالی بود ندیده بودمشون رو دیدم. دوم: بعد از مراسم ختم هم خودمو جنگی خودمو رسوندم بیمارستان ،یه نوجوون،14ساله با یه تومور خوشخیم توی ساقه مغز......
-
۲۷۹.زمین گِرده
یکشنبه 22 مرداد 1396 19:39
۲۷۹. اول: اونطرف میز خیلی مودبانه ایستاده بود وسعی می کرد لفظ قلم حرف بزنه ومنظورشو طوری بگه که نکنه بهم بربخوره وتوی کارش گیر بندازم.منم نمی تونستم نشسته حرفشو گوش کنم،با این کمردرد،چند دقیقه ایستاده گوش دادم،این رفتارشو که دیدم یه صندلی گذاشتم کنارم ودعوتش کردم بشینه،براش یه استکان دم نوش "بهار نارنج...
-
۲۷۸.پاچه گیرانه
شنبه 21 مرداد 1396 14:15
۲۷۸. اول: امان از وقتی که چند روز کمرت درد کنه ونتونی مسکن بخوری وامروز هم ناچار باشی بشینی روی صندلی گردون چرخدار توله...چندتا ارباب رجوع زبون نفهم هم داشته باشی. کی دست از سر من برداره این کمردرد لامصب!گاهی هیچ رقمه نمی سازه ها،گاهی... دوم: دیشب عروسی یکی از دوستام بود.از اون عروسیایی که اصلا وابدا دوست نداشتم...
-
۲۷۷.دلبرانه
پنجشنبه 19 مرداد 1396 15:54
۲۷۷. می گفت: "بزار کنار این توجیهات وملاحضاتو،این توجیهات غلطه که بیچاره امون کرده،بزار کنار...بشکن بزار کنار..." برو پی دلت ول کن اینا رو...ول کن این ملاحظات وتوجیهاتو ول کن مستم کرده... پ.ن: سعی می کنم نیم ساعت بخوابم،فقط نیم ساعت
-
276.پنجره زشت
سهشنبه 17 مرداد 1396 16:29
276. اول: تا همین الان هم منتظر خبرم واسه بلیط هواپیما،اما ظاهراً درست وقتی که لازمه که کاری انجام بشه باید تمام کانالا کور بشن. دوم: چقدر خوبه که امروز سه شنبه بود.سه شنبه واسه من یعنی یه قدم تا پایان هفته واداره و... هرچند روز تعطیل هم کلافه می شم که چه کنم؟!! سوم: کنار پنجره نزدیک گلدونام ایستادم و یه قرص گذاشتم...
-
۲۷۵.فال صبحگاهی من
سهشنبه 17 مرداد 1396 00:24
۲۷۵. اول: اول صبح که می رفتم سرکار سر چهار راه یه دختر بچه ده دوازده ساله فال فروش،یه کیسه فال گردو توی دستش بود وگریه می کرد.گریه اش به دلم چنگ می انداخت،انگاری دلمو ریز ریز کنن.کسی دختر این سن وسالی رو کتک زده؟کسی زورش کرده این کارو بکنه؟اصلاًچرا باید این بچه الان اینجا باشه وکار کنه؟هرچی باشه،فاجعه اس. ناخودآگاه...
-
۲۷۴.فوران
شنبه 14 مرداد 1396 01:29
۲۷۴. با یه اکیپ از دوستام رفتیم کوه وبعدشم پیک نیک.۴تا ماشین بودیم.عصری توی مسیر برگشت به تهران،من چند دقیقه زودتر حرکت کردم،یکی از بچه با صدایی هیجان زده مضطرب زنگ زد که "خان یه ماشین با شماره پلاک فلان ... فلانی رو زده ودر رفته وداره میادسمت شما،نگهش دارین". توی همین حین ماشینه باسرعت خیلی زیادی از کنارمون...
-
273.ول کنانه!
چهارشنبه 11 مرداد 1396 14:00
273. اول: عینکمو جا گذاشتم،از صبح هم یه کله سرم توی سیستمه.چشام به شدت می سوزه! ذوق ذوق می کنه! دوم: امروز از اون روزاست که از فرط خستگی دوس دارم بزنم زیر همه چی و ول کنم برررررررم. از شر همه ی ژستا وفیس وافاده وادا اطوار و... که "خودم"رو از خودم گرفتن خلاص شم. رها شم. خودمو از چنگ این همه نقاب خلاص کنم.فرار...
-
۲۷۱.مشت وکله به...
سهشنبه 10 مرداد 1396 20:18
۲۷۱. اول: چندسال پیش همین روزها،شاید چند روز زودتر یا دیرتر،خواندن رمان "کلیدر" را شروع کردم،تقریبا یک ماه زمان برد تا به پایان جلد پنجمش برسم وتمامش کنم.بعدش هم نوبت "جای خالی سلوچ"،"سلوک"،"کلنل"و...شد.اما آشکارا تا چند ماه بعدش تحت تاثیر شخصیت های نیمه حقیقی وداستان...
-
270.تدقق!
دوشنبه 9 مرداد 1396 15:57
270. اول: چند کار ریزه میزه وکم اهمیت عقب افتاده بودند واز سر تنبلی مزمن پشت گوش می انداختمشان. "سوهان"روح وسمبه جان شده بودند. روی مخ ام خوش خوشک رژه می رفتند و من مستاصل از تکان دادن خود وانجامشان. بالاخره دل به دریا زدم وامروز انجامشان دادم،پووووووف دوم: دیروز ماشین مناسب پیدا کردم وامروز هم امورات مربوط...
-
۲۶۹.
شنبه 7 مرداد 1396 19:07
۲۶۹. اول: دیروز عصر با خواهرک آنقدر خندیدیم که نفسمان بند آمده بود.طفلک به حدی خوشحال بود که بیا وببین. دوم: بچه که بودم باخودم فکر می کردم بزرگ که بشوم پولدار می شوم وبه همه آدم هایی که ناتوانند کمک می کنم وزندگیشان را از این رو به آن رو می کنم،اما الان فهمیدم که کمک کردن به دیگران وحل کردن مشکلاتشان نه بزرگ شدن می...
-
۲۶۸.دیروز وامروز
جمعه 6 مرداد 1396 01:41
اول: هنوز آنقدرها که باید دل به دلش نداده بودم،اما دوستش داشتم.با وسواس وکلی تحقیق خریدمش.چند بار توی اوتوبان وجاده انصافاًآبروداری کرد وخان را سر بلند کرد.ناچار شدم برای جبران کسری ودیعه خانه بدهمش دست نامحرم.اااای دلم سوخت.از دیروزعصرتا حالا حالم گرفته شده اساسی!انگار که دختر شوهر داده ام. هم خوش رکاب بود وهم هم...
-
۲۶۷.تو اول...!
شنبه 31 تیر 1396 13:19
۲۶۷. یادم میاد استادم می گفت:"اگه تو چیزی رو دوس داری ونمی تونی ازش دل بکنی،دلیلش فقط علاقه و دوست داشتن تو نیست،دلیل اش اینه که اون تو رو ول نمی کنه،اون تو رو بیشتر دوست داره.کشش وجاذبه اونه که تو نمی تونی رهاش کنی. اصلاً یه کلمه بگم خلاصت کنم،از اولش اون تو رو دوست داشته که تو عاشق شدی و..." مثل حکایت لیلا...
-
۲۶۵.کیش ومات
یکشنبه 11 تیر 1396 23:13
۲۶۵. اول: پدر جان کیش وماتم کرد،حالا منم ویک دنیا احساس گناه وعذاب وجدان دوم: امشب آخرین ساعات از وعده باقی مانده را می گذرانم وچقدر عجیب که پیرمرد این همه راه را آمده که مهمان من باشد. چقدر عجیب،چقدر... غمگینم غمگینم
-
264."چقدر با کلاسیم... ما"
یکشنبه 7 خرداد 1396 14:53
264. اول: انتخابات تمام شد وتب وتاب وناشی از آن نیز در حال فروکش است.اما ظاهرا ًعده ای راضی به رضای مردم نیستند ومی خواهند هرطور که شده این وسط موشی بدوانند وجالب اینجاس که اگر چند سال پیش همین حرفایی که الان بعضی از حضرات از تریبون های مختلف رسمی وغیر رسمی وروزنامه های که ممرمعاششان بیت المال و پول مالیات مردم است،می...
-
263.کنار پنجره
دوشنبه 18 اردیبهشت 1396 11:24
263. اول: کاش این کلنگ آنقدر جان داشت که با هر ضربه اش هم جان کوه فرووریخته را بگیرد وهم به چشمان منتظر این سوی وآن سوی دیوار جان دهد وهم راهی به آنسوی بغض های منتظر باز کند. دوم: نه شیراز رفتم،نه گیسوم،نه... سوم: عصر پنج شنبه یه بوته گل یاس توی گلدون هدیه گرفتم.گلی که خیلی دوس دارم.هرسال اسفندماه اراده می کنم که...
-
262.بیگانه ها
شنبه 2 اردیبهشت 1396 12:56
262. اول: چند دقیقه از نیمه شب گذشته بود.که رسیدیم خونه.مهمونیش خوب بود.شلوغ پلوغ نبود زیادی.از اون مهمونیایی که سر وتهشون معلومه... دوش نگرفته رفتم توی رختخواب.یه ساعت خوابیدم.دیس کانکت شده بودم.اما فقط یه ساعت بود.بیدار شدم.حالم بد بود.حسابی هم بد بود.آرووم از رختخواب آومدم بیرون،در آتاقو بستم ورفتم روی...
-
۲۶۱.بیگانگی ها
جمعه 25 فروردین 1396 03:58
اول: جرقه مسافرت از یک وماه نیم مانده به تعطیلات زده شد.فکردوهفته یک جاماندن دیوانه ام می کرد،از طرفی تهران ماندن هم در اپیام تعطیلات هم برایم کمتر از دفن شدن در گور نبود.نقشه ایران را گذاشتم دم دستم وروی جاهای نوستالوژیکم علامت زدم،همه علامت ها را با خط مستقیم به هم وصل کردم،ونزدیک ترین جاده وطول و مسافت و...هارا به...
-
260.بیگانه وار
شنبه 19 فروردین 1396 13:09
260. اول: دلم گرفته حسابی. یه غم بزرگی رو دلم سنگینی می کنه .غمی که برای مواجه نشدن باهاش کلی فرار کردم. 3600کیلومتر مسافرتم کردم توی این تعطیلات فقط برای اینکه از این موجهه فرار کنم.اما نمی دونستم که هرچقدر بیشتر فرار کنم درد وعمقش سنگین تر میشه.حالا اندازه یه کوه یخ شده رو ی دلم. از آدما فرار کردم،رفتم کویر وتوی...
-
۲۵۹.
یکشنبه 19 دی 1395 21:13
۲۵۹. برسان باده که غم روی نمود ای ساقی این شبخون بلا باز چه بود ای ساقی دیدی آن یار که بستیم صد امّید در او چون به خون دل ما دست گشود ای ساقی تیره شد آتش یزدانی ما از دم دیو گر چه در چشم خود انداخته دود ای ساقی تشنه ی خون زمین است فلک، وین مه نو کهنه داسی است که بس کشته درود ای ساقی بس که شستیم به خونآب جگر جامه ی جان...
-
258.دلبرانه
یکشنبه 19 دی 1395 12:33
258. اول: چند لحظه نگاهم می کند.مستقیم توی چشم هایم،می گوید:چقدر شکسته شده ای...!فقط لبخند تلخی تحویلش می دهم.همین! دوم: مربی گیر داده که... تقریبا هر جلسه تکرارش می کند که دست بجنبان،سریعتر تجهیزاتت را حرفه ای کن! خجالت می کشم بگویم:سرکار خانم پول ندارم فعلاً،نمی توانم! کاش همینطوری که اینجا می نویسم می تونستم رودر...
-
257.گاو نُه من شیر
یکشنبه 12 دی 1395 14:56
257. اول: سمینار دوم هم برگزار شد نتیجه اش مثل اولی خیلی عالی ورضایت بخش بود. بماند که به قیمت جر وا جر شدن بنده تمام شد! دوم: هنوز از خطری که هفته پیش از بیخ گوشم گذشت،شوکه ام!خدا چقدر بزرگ است؟!! سوم: پدر ومادر چند روزی آمدند ورفتند.البته فقط برای چک آپ! کماکان در برهمان پاشنه می چرخد. چهارم: باشگاه وتمرین خیلی خوب...
-
256.برای زندگی
سهشنبه 9 آذر 1395 13:13
256. اول: کمی دیرتراز معمول می خواستم برم سر کار.نزدیک محل کارم یهویی پیاده از جلو ماشین رد شد.منم پیاده شدم وآرووم رفتم دنبالش،رفت توی شیرینی فروشی.منم رفتم پشت سرش ایستادم وگفتم ما اینجا واسه شما شیرینی نداریم!همینطور که داشت بر می گشت شاکی گفت چرا؟گفتم چون خودت بهترین شیرینی هستی. نگاهش توی صورتم قفل شد!با یه مکث...
-
255.با بهانه،بی بهانه
چهارشنبه 3 آذر 1395 12:12
255. لازم نیست زیادی پی بهانه باشیم! این را دوست دارم [ + ]
-
254.شاید زشت،شاید زیبا
سهشنبه 2 آذر 1395 13:08
254. اول: دیروز یه تمرین عالی داشتم.هر دو مربی عین عقاب اومده بودن بالا سرم وتمر ینمو چک می کردن.خیلی راضی بودن/بودم. خیلی تشویقم کردن واز این بابت خیلی خوشحالم که بالاخره به رشته ای که دوسش دارم وبه قول مربی استعداد دارم رسیدم. دوم: قبل تمرین "ح"زنگ می زنه و خودشو شام مهمونم می کنه.یه "قورمه گوشت...
-
253.سیب زمینی!
دوشنبه 1 آذر 1395 09:29
253. شله ندادن نامردا!!!عررررررررررر بنویسید مجلس اما بخوانید سیب زمینی! خواهند نوشت:نائب المله ای که داغ یه کاسه شله مشهدی بر دلش ماند!
-
252.کاش هرگز اتفاق نمی افتاد
شنبه 29 آبان 1395 15:20
252. دیشب رفتم تماشای فیلم" نیمه شب اتفاق افتاد ". چندتا از نقدای فیلم رو سرسری خونده بودم اما نمی دونستم ... کاش نمی رفتم... مصطفی... انگاری فیلم رو از روی زندگی واقعی مصطفی ساخته بودن. عین آدمای مسخ شده مات پرده شده بودم،گاهی هم... بعد از فیلم یکی دو ساعت توی کافه نشستم.همه چیز دوباره برام زنده شده بود...