-
159.برو وسط
یکشنبه 6 اردیبهشت 1394 14:13
159. برو وسط
-
158.
شنبه 5 اردیبهشت 1394 09:29
158. یا وفا،یا خبر وصل تو یا مرگ رقیب بود آیا که فلک زین دو سه کاری بکند
-
157.
پنجشنبه 3 اردیبهشت 1394 18:50
157. کاش این سریال"خبرهای بد"زندگی من هم قسمت پایانی داشت. دریغ از یک خبرخوب دریغ از یک امید...
-
156.مستور ومست
شنبه 29 فروردین 1394 14:24
156. خمُش
-
155.آدمای مهربون مثلاً
چهارشنبه 26 فروردین 1394 14:58
155. چند شب پیش یکی از دوستام تماس گرفت وازم خواست که فرداش براشون کاری رو انجام بدم.از اونجایی که مسیرش دور بود و... آخرای شب ماشینشو آورد که فرداش من استفاده کنم.ماشینش از اون ماشینای شاسی بلند،سیاه،پت وپهن خدا میلیون تومنیه!خونه اش هم که اون بالا بالاها با متراژی به اندازه تمام خونه های تیر وطایفه من! خلاصه ماشینشو...
-
154.خبرت هست؟
چهارشنبه 26 فروردین 1394 14:53
154. خبرت هست که در شهر شکر ارزان شد؟!! خبرت هست که بی رو تو آرامم نیست؟!! خبرت هست که از خویش خبر نیست مرا؟!! خبرت هست که...
-
153.دیروزانه
دوشنبه 24 فروردین 1394 16:15
153. اصلاً فکرشو هم نمی کردم یه روزی هوای باروونی حالمو بد کنه!!!
-
152.درد می کشم
دوشنبه 24 فروردین 1394 10:54
152. درد می کشم از دردی که دیگران می کشند. از دردی که دیگری از دیگران می کشد. از دردی که از سر خودخواهی،حماقت،لجاجت یا حتی دوست داشتن به دیگران می دهند. ازدردی که که دیگران از خودم می کشند درد می کشم. کاش این قلب دیگر نمی تپید،قلبی که حاصل تپیدن،دل دل کردنش درد دیگران باشد،تپیدنش چه سود؟!! پ.ن: ازصبح نفسم بالا نمیاد
-
151.حسن اتفاق
شنبه 22 فروردین 1394 23:52
151 ﭼﻪ ﺣُﺴﻦِ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ، ﺍﺷﺘﺮﺍﮎ ﻣﺎ ﭘﺮﯾﺸﺎﻧﯽ ﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﻢ ﻣﻮﯼِ ﺗﻮ ﻫﻢ ﺑﻐﺾِ ﻣﻦ، ﺁﺭﯼ ، ﺷﺎﻧﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ. ﺳﺠﺎﺩ ﺭﺷﻴﺪﻱ ﭘﻮﺭ
-
150.پارسال همین وقتا
شنبه 22 فروردین 1394 15:11
150. یادمه پارسال همین وقتا بود که داشتیم خودمون واسه جشن عروسی دایی کوچیکه آماده می کردیم. چند روز مونده به عروسی،عموی مامان که جوون بود،سکته کرد!دو سه روز بعدش ،یعنی یه روز قبل از عروسی توی بیمارستان عمرشو داد به شما! حالا از امسال: حالا قراربودجشن عقدداداش وسطی31فروردین باشه؛همه چی هم آماده بود!تالار،لیست...
-
149.تا با غم عشق تو مرا کار افتاد
شنبه 22 فروردین 1394 12:34
149. تا با غم عشق تو مرا کار افتاد بیچاره دلم در غم بسیار افتاد بسیار فتاده بود اندر غم عشق اما نه چنین زار که این بار افتاد سودای تو را بهانه ای بس باشد مدهوش تو را ترانه ای بس باشد در کشتن ما چه می زنی تیغ جفا ما را سر تازیانه ای بس باشد مولانا با صدای استاد شهرام ناظری
-
148.
چهارشنبه 19 فروردین 1394 15:38
148. اول: مادر جان خوشحال بود که همه دور هم هستیم. دوم: خانواده عروس آمده بودند که فقط یک روزونصفی بمانند،از بس خوش گذشت کشید به چهار روز!نشان به آن نشان که مادر عروس وقت خداحافظی بغضش گرفته بود. سوم: سواری ناشی پشت"سوران"را زخم کرده بود،نمی شد سواری گرفت،" سینیور "هم عصبی و...شده بود!این یعنی...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 17 فروردین 1394 20:30
درمیان من دیگر کسی زنده نیست.
-
146.رنگ دیگر
شنبه 15 فروردین 1394 10:51
146. این بهار با تو می توانست رنگ دیگری داشته باشد...
-
145.
پنجشنبه 28 اسفند 1393 14:01
145. فرودگاه سالن ترانزیت انتظار اظطراب آدم های خاکستری بدون بدرقه... کاش رنگ دیگری داشت این سفر... پ.ن: "آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است بادوستان مروت با دشمنان مدارا"
-
144.
سهشنبه 26 اسفند 1393 20:08
144. شب نور وصدا وبالون های رنگی
-
143.پرتقال فروش...
سهشنبه 19 اسفند 1393 00:20
143. اول: یه ذهن مشوش که هزار جا چرخ می زنه وسیرمی کنه،یه عالمه کار انجام نشده که یهویی از آسمون گرومپی افتادن رو سرت،چشم هایی که از زور بی خوابی... حالا فکر کنید این آدم بایدحرفایی بزنه وکاریی بکنه وتصمیم هایی واسه زندگی یه جماعت بگیره که...که کمترین لغزشش می تونه "خاکسترنشین"شون کنه،از اون ورهم با کولیس...
-
142.لعنت ابدی
پنجشنبه 14 اسفند 1393 17:58
142. چیزهایی هست که به خاطرشان باید خودراتا ابدلعنت کرد. مثل تو لعنتی...
-
141.روح خسته
چهارشنبه 13 اسفند 1393 23:55
141. اول: جسم خسته را می توان چاره کرد،اما با روح خسته چه باید کرد؟ روح خسته باری است بردوش جان،هم خودش خسته است هم جان را خسته می کند. دوم: مرحله دوم تزریق هم به خیرگذشت،خدا راشکرفعلا صدرای کوچولو خوب مقاومت می کند.الهی... سوم: گریزانم از.... همه ی آدم هایی که...مانندخودم. کاش می توانستم "خودم" را بالا...
-
140.عصرگاهانه
یکشنبه 10 اسفند 1393 17:55
140. اول: امروز کار را زود تعطیل کردم وآمدم خانه،اما پشیمانم! دلم درخانه می گیرد. باید گاهی... دلم حرف زدن می خواهد،آخرین باری که حرف زدم را درست یادم نیست،دلم درد دل کردن می خواهد،فقط حرف بزنم. از همه ی این مدت،از همه ی این روز ها... نه!فقط حرف بزنم،نه از سختی ها و... فقط حرف بزنم از همه جا وهمه کس. سختی ها و غصه...
-
139.شهره به بی بندوباریم...
شنبه 9 اسفند 1393 22:48
139. من پاره های قلبم و در اشک جاری ام خونابه ای به وسعت یک زخم کاری ام چون قلب دیرسال تراشیده بر درخت تنهاترین نشانه ی یک یادگاری ام یلدای من که ثانیه ی شوم ساعت است ای وای بر حکایت شب زنده داری ام زندان شیشه بود جوابم که چون گلاب دیدم سزای خنده ی شوم بهاری ام من دست بر کمر زده ام از خمیدگی جز دست من نکرده کسی...
-
138.روز اول درمان
شنبه 9 اسفند 1393 14:27
138. امروز روز اول شیمی درمانی "صدرا"ست. خیلی چیزا امروز روشن می شه. خدا کنه بدنش جواب بده. بابا ومامانش خیلی بی تابی می کنن.حال مامانش ... تلاش زیادی کردم که... مامانش... این[ + ] هم صدرا کوچولوی ما
-
137.
چهارشنبه 6 اسفند 1393 17:16
137. جواب همه ی آزمایش ها مثبت بود. وحالا کودکی وپدری ومادری و دوستی و و و و و و که همه ی امیدشان به خداست. خدا کند جواب دعاهایمان هم مثبت شود.
-
136.
دوشنبه 4 اسفند 1393 14:27
136. لطفاً دعا کنید این لحظه ها تمام امید یه پدر ومادر یه زندگی،یه امید... به مویی بنده
-
135.آن آب باز آمد به جو...
شنبه 2 اسفند 1393 15:13
135. جان جوانی مرا پیر ترانه کرده ای... [ + ]بشنوید [ + ] این هم کار جالبیه
-
134.
سهشنبه 28 بهمن 1393 21:39
134. اول: کاری که زخمه تنبور وکوبیه ی دف با من کرد،وسوسه گندم باآدم نکرد. دوم: یک ماه است که آرزو می کنم،شب زود برسم خانه ویک شب با خیال راحت وسر فرصت آشپزی کنم وشام بخورم و... به قدری سرم شلوغ شده است/شلوغ کرده ام که گاهی... برای چه؟برای که؟به پای که... سوم: گفته بودی یک بار مردانه همه چیز را تمام کن،تمامش کردم.تو هم...
-
133.سیمرغ جشنواره سی وسوم...
یکشنبه 26 بهمن 1393 09:53
133. "برف وباران نیامد،به درک ما که باران کوثری داریم!"
-
132.آهنگ های آخر هفته
شنبه 25 بهمن 1393 11:43
132. موسم گل[ + ] دیدی که رسوا شد دلم[ + ] با صدای سولماز بدری
-
131.نمی دونم،نمی دونم،...
سهشنبه 14 بهمن 1393 12:49
131. اول اردیبهشت 93 شروع شد 23 تیر اولین بار... 15مرداد تازه شروع اوج گرفتنش بود.دیدمش،خودش بود.خوده خودش بود... کی تموم شد... نمی دونم... چرا تموم شد؟ نمیدونم کی... نمی دونم؟ من کیه ام؟ نمی دونم تو کی هستی؟ نمی دونم چی شد؟ نمی دونم نمی دونم نمی دونم نمی دونم . . . . . حالاباید عکسی رو که ماه هاست بک گراند گوشیمه پاک...
-
130.باچه بهانه می روی...
یکشنبه 12 بهمن 1393 22:46
130. ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻣﺪﻋﯽ ﺷﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﺷﺎﻧﻪ ﻣﯽ ﺭﻭﯼ ﺁﻩ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺭﻗﯿﺐ ﻣﻦ ﺟﺎﻧﺐ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﯽ ﺭﻭﯼ ﺑﯽ ﺧﺒﺮ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﻦ ﺍﯼ ﻧﻔﺲ ﺳﭙﯿﺪﻩ ﺩﻡ ﮔﺮﻡ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺷﺮﺍﺭﻩ ﯼ ﺁﻩ ﺷﺒﺎﻧﻪ ﻣﯽ ﺭﻭﯼ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﺍﺷﮏ ﺧﻮﺩ ﻣﯽ ﺩﻫﻤﺖ ﺳﻼﻡ ﻭ ﺗﻮ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺁﺗﺶ ﺩﻟﻢ ﻫﻤﭽﻮ ﺯﺑﺎﻧﻪ ﻣﯽ ﺭﻭﯼ ﺩﺭ ﻧﮕﻪ ﻧﯿﺎﺯ ﻣﻦ ﻣﻮﺝ ﺍﻣﯿﺪ ﻫﺎ ﺗﻮﯾﯽ ﻭﻩ ﮐﻪ ﭼﻪ ﻣﺴﺖ ﻭ ﺑﯽ ﺧﺒﺮ ﺳﻮﯼ ﮐﺮﺍﻧﻪ ﻣﯽ ﺭﻭﯼ ﮔﺮﺩﺵ ﺟﺎﻡ ﭼﺸﻢ ﺗﻮ ﻫﯿﭻ ﺑﻪ ﮐﺎﻡ ﻣﺎ ﻧﺸﺪ ﺗﺎ...