ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
134.
اول:
کاری که زخمه تنبور وکوبیه ی دف با من کرد،وسوسه گندم باآدم نکرد.
دوم:
یک ماه است که آرزو می کنم،شب زود برسم خانه ویک شب با خیال راحت وسر فرصت آشپزی کنم وشام بخورم و...
به قدری سرم شلوغ شده است/شلوغ کرده ام که گاهی...
برای چه؟برای که؟به پای که...
سوم:
گفته بودی یک بار مردانه همه چیز را تمام کن،تمامش کردم.تو هم مرد باش،یک بار برای همیشه...
نمی گویم تمامش کن،یکبار برای همیشه با خودت کنار بیا.یابیابرای همیشه یابرو برای همیشه.
نمی دانی با این کارت با من چه می کنی!
یک بارهم که شده به حرفت احترام بگذار واینجا نیا...
نیا
بگذار خودم باشم،
تو هم مرد باش.
چهارم:
نه ماشین خدا میلیون تومنی،نه حساب بانکی باصفرهای بیشتر از انگشتان دست،نه خانه چندصدمتری،هیچ کدام نمی تواند جای آن چند وجب در چند وجب آغوشت را بگیرد،می خواهی باور کن،می خواهی نکن.
پنجم:
این چند وقت معشوقه های کاغذی ام هم شاکی شداند،آن گوشه ی کتابخانه حسابی خاک آلوده شده اند.
ششم:
پری شب محمد برگشت ایران،البته برای مدتی کوتاه.انگار این آدم کاری ندارد جز انداختن کک به تنبان من برای...
از حرف های این دفعه اش خوشم آمده...
هفتم:
"گرمحتسب شکست خم می فروش را
دست دعای باده پرستان شکسته نیست"
صائب
شدیدا با اون چند وجبی که گفتی موافقم
مگر می شود مخالف بود
چهارم _صد درصد درسته:خجالت
اما.....،!
باورش براشون سخته……،!!!
چرا ؟؟؟
نمی دونم!!
اونی که باید بدونه،می دونه!
بااون چندوجب در چندوجب موافقم....
هر کی مخالف باشه...
خره